درحاشیه...

علم و طنز

مخلوط این دو واقعا چیز جالبی از آب در میاد...انقدر جالب که ماجرای حسابدار و مهندس بازنشته رو بوجود آورد.حالا ببینیم علم+طنز, چی می خواد به ما بگه

 حسابدار

از مردی پرسیدند((حساب بلدی؟))جواب داد:((بله و در راه یاد گرفتنش سالها دود چراغ خورده ام و در آن به درجه استادی رسیده ام))گفتند:((حالا اگر بخواهی چهار دلار رابین سه نفر تقسیم کنی چه می کنی؟))گفت:به دو نفرشان یکی دو دلار می دهم وبه سومی نصیحت می کنم صبر کند تا دو دلار دیگر پیدا شود!!!

یعنی چی؟ شما فهمیدین منظورش چی بود؟ما که والا...والا دیگه...

حالا ببینیم آقا مهندسه چیکار میکنه:

 مهندس مکانیک بسیار با هوش و با استعدادی بود که تمام وقت برای شرکت کار میکرد و امکان نداشت دستگاهی با مشکل مواجه شود و او نتواند آن را تعمیر کند.او بیش از30سال صادقانه برای شرکت کار کرد و بازنشسته شد.چند سال بعد مدیر شرکت مجددا با او تماس گرفت و گفت که دستگاه چند میلیون دلاریشان با مشکلی مواجه شده است که هیچ کس نمی تواند آن را تعمیر کند و کاملا مستاصل مانده اند.مهنس با بی میلی تمام پذیرفت که به آنها کمک کند,سپس یک روز تمام به بررسی دستگاه مربوطه پرداخت.در پایان روز او یک گچ برداشت و روی دستگاه علامتX گذاشت و سپس گفت:((مشکل اینجاست!))

قطعه آن قسمت تعویض شد و دستگاه مجددا شروع به کار کرد.مهندس به خاطر این کارش دستمزد50000دلاری طلب کرد و درصورت حساب خود نوشت:یک دلار بخاطر گچ که بوسیله آن علامت روی بخش خراب دستگاه کشید و 49999دلار بخاطر اینکه دیگر مزاحم او نشده و آرامشش را برهم نزنند.

ما که نفهمیدیم ͵علم+طنز=طنز!  یا  علم+طنز=نطنز!

شما چی؟