جهان ما به فوتبال چه نیازی دارد؟

فوتبال یکی از مظاهر دوران پایانی تجدد است.برای اثبات تعلق ذاتی فوتبال به جهان تجدد باید در شان ونقش و جایگاه و اثر فوتبال در این عالم تامل کرد.فوتبال در این جهان چه جایگاهی دارد و چه می کند واگر نباشد چه می شود؟از آخر آغاز کنیم.فوتبال نمی تواند نباشد.یعنی با هیچ نیرویی نمی توان فوتبال را از جهان مدرن حذف کرد.

قدرت فوتبال فرع علایق روانشناسی اشخاص نیست بلکه امری ورای آن است و در زندگی مردم و در رسانه ها وحتی در روابط بین المللی مقاوم و اثری دارد که سیاست ها وحکومت ها نمی توانند در مورد آن هر تصمیمی که بخواهند بگیرند.

 روانشناس سیاسی هم شاید این قضیه را به جهان سیاست ببرد و بگوید این جنگ های منطقه ای جوابگوی میل جهان کنونی به خشونت و جنگ نیست.جهانی که مایل به جنگ و خشونت است و از آزادی وصلح و کرامت انسان و حقوق بشر می گوید باید چیزی را اختراع کند که در آن  دوگانه هایی نظیر جنگ و صلح ,قهر و دوستی و عدم تفاهم و هم داستانی جمع شده باشد.(مثلا فوتبال)

وقتی به فوتبال می اندیشم می بینم که این بازی,تجاوز و دفاع,اعمال قهر و پیروی از قانون,بیرحمی و جوانمردی,سرکشی و اطاعت,توانایی و ناتوانی,خنده وگریه وشادی وغم است,این بازی با این اوصاف  استعداد آن را داشته است که در جهان غلبه سود و سوداگری جای شایسته ای پیدا کند.برای اینکه این جایگاه محرز شود,فوتبال میبایست به یک تجارت بزرگ مبدل شود.

 

رضا داوری اردکنی-استاد فلسفه دانشگاه تهران-رییس فرهنگستان علوم-(دنیای ورزش)