دفتر شعر...

سلطان غمم چهره ی نازم

من رو سیه ام پر از نیازم

تو از همگان بنده نوازی

تو جلوه ی حق و بی نیازی

خاموشم و بی خواب زمانم

با حکم تو هست همه بیانم

قلب سیه از گنه که دارم

شرمنده منم ز روی یارم

هستی تو چه بخشنده و والا

از لطف خودت ببخش ما را

قولی بدهم به قول مردان

توبه کنم از همه گناهان

تو چشمه ی آب خضر هستی

بر عرش تویی منم ز پستی

از نور خودت به ما فشانی

از رو سیه ای کجا نشانی

سلطان غمم چهره ی نازم

من رو سیه ام پر از نیازم

تو از همگان بنده نوازی

تو جلوه ی حق و بی نیازی

م-ح