دفتر شعر...
سلطان غمم چهره ی نازم
تو از همگان بنده نوازی
تو جلوه ی حق و بی نیازی
خاموشم و بی خواب زمانم
با حکم تو هست همه بیانم
قلب سیه از گنه که دارم
شرمنده منم ز روی یارم
هستی تو چه بخشنده و والا
از لطف خودت ببخش ما را
قولی بدهم به قول مردان
توبه کنم از همه گناهان
تو چشمه ی آب خضر هستی
بر عرش تویی منم ز پستی
از نور خودت به ما فشانی
از رو سیه ای کجا نشانی
سلطان غمم چهره ی نازم
من رو سیه ام پر از نیازم
تو از همگان بنده نوازی
تو جلوه ی حق و بی نیازی
م-ح
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر ۱۳۸۸ ساعت 0:35 توسط m2
|
